از وقتی که یادم می یاد با اینکه توی محیط اجتماعی و در برخورد با بقیه آدمها نسبتا موفق بودم اما انگار همیشه یه جای کار می لنگید! و البته هنوز هم میلنگه!! روی صحبت من بیشتر با همجنس های خودمه، شاید به این خاطر که درونیات همو بهتر درک میکنیم، و اونها هم ممکنه بارها و بارها احساسات مشابه منو تجربه کرده باشن. شاید بهم بخندید؛ اما واقعیت اینه که گاهی وقتها که خودمو توی خونه با آشپزی سرگرم کردم اصلا متوجه گذشت زمان نشدم و در عوض نوعی آرامش و رضایت خاطر خاص رو تجربه کردم!
چند وقت پیش کتابی رو خوندم که تا حد زیادی جواب این سوال منو میداد : " که چرا هر چقدر بیشتر تلاش میکنم کمتر بدست می یارم؟ و همیشه انگار چیزی گم کردم ؟" در ادامه بخشهایی از این کتاب رو که در اون به تبلیغات دروغین تفکر معاصر فمنیست و آزاد سازی و برابری جنسی میان زن و مرد اشاره کرده، آوردم و دوست دارم نظر شما رو هم بدونم و البته این رو هم یادآوری میکنم که این تفکر بطور غیرمستقیم در ذهن زنان معاصر جا خوش کرده و به سادگی نمیشه اونها رو تشخیص داد!
دروغ بزرگ شماره یک: زن معاصر می تواند صاحب همه چیز شود!
زن امروز دارای منبع بی حد و اندازه ای از انرژی جسمی و روحی ست که به وسیله اون میتونه اهداف بزرگی رو در جامعه و حرفه اش بدست بیاره، بنابراین چرا باید این همه استعداد و نیرو رو برای نگهداری و حمایت از خانواده و شوهر و بچه هاش به هدر بده؟! در جایگاهی که یک زن میتونه از پس هر اونچه مردها انجام میدن بر بیاد، حتی بیشتر! (چون مردها که نمیتونن بچه دار بشن!!) وظیفه مضاعف اُبرانسانی رو بر عهده داره! اما واقعیت اینه که زنها دارای توان بی حد و اندازه نیستند! بلکه نیرو و انرژی جسمی و روحی آنها هم حد و اندازه ای داره! ولی با قدم گذاشتن در این مسیر تنها خودشون رو فرسوده و ناتوان میکنند، چون فکر میکنن میتونن همه دنیا رو از آن خودشون بکنن. هر چند شاید بخشی از اون رو به دست بیارن اما در مقابل بهایی رو که می پردازن احساس از دست دادن روحشونه!
دروغ بزرگ شماره دو: زن و مرد اساساً مانند هم هستند!
زن ها هم شبیه مردها هستند و هیچ تفاوتی با آنها ندارند، این درحالیه که زن و مرد نه تنها از نظر فیزیولوژیکی و کالبدشناسی با هم متفاوتن بلکه از نظر روانشناسی هم کاملا تفاوت دارن! زن ها در مقایسه با مردها، اصولا پر رمز و رازتر و پیچیده تر هستند، تابع احساسات و پایبند به قانون حفظ روابط و گسترش عشق هستند، در حالیکه مردها تابع قانون و مقررات تعیین شده بین خود هستند و پایبند اصول اخلاقی. پس می بینیم که نه تنها هیچ شباهتی بین زن و مرد نیست بلکه آنها کاملا مستقل از هم هستند و هر کدام جوهر خاص خودشون رو دارند.
دروغ شماره سه: یک زن هر چقدر در جامعه موفق تر باشد، در نزد مردان جذاب تر است!
هر چقدر یک زن در کار و تحصیل پیشرفت کند، مردان بیشتری در آتش بدست آوردن او میسوزند! اما واقعیت این است که مردان برای زنانی که موفق هستند احترام قائل میشوند همانطوری که برای مردان موفق احترام قائلند. این میان فقط زنها خودشان را در رقابتی سخت با مردها برای بدست آوردن موقعیتهای بهتر قرار میدهند، هر چند این امر می تواند در تجارت و کسب و کار موثر باشد اما در روابط شخصی بین زن و مرد چه اثری دارد؟! در روابط خصوصی بین زن و مرد، انگیزه ها و نیازها بسیار تفاوت میکند، در عشق، زن نه تنها بخاطر موفقیتش، بلکه بخاطر خصیصه های استثنایی زنانه اش مورد علاقه و ستایش قرار میگیرد. ارزشهایی مثل عشق و پیوستگی، الهام بخشی و معنویت. داشتن مدرک بالای تحصیلی ضمانتی برای داشتن روابط بهتر با مردان نیست بلکه برعکس گاهی مانع برقراری ارتباط خوب میشود و به نوعی دست و پاگیر است.
دروغ شماره چهار: زن دارای توان و استعداد فوق العاده ایست که تحقق نیافته است!
در رابطه با استعدادهای نهفته ما، یک عقیده غلط وجود دارد و آن اینست که : " زن دارای توان فوق العاده ایست که تنها باید تحقق پیدا کند! " در اینجا یک بخش مهم در نظر گرفته نشده است و آن اینست که تنها عده کمی از ما اشتیاق و انگیزه تحقق بخشیدن به قسمتی از این نیروی فوق العاده را داریم چه برسد به تمام آن! زن یک موجود استثنایی و خارق العاده نیست، بلکه ممکن است او نیز مانند مرد صرفا یک انسان عادی باشد! اگر در رفتار و عملکرد زنها دقت کنیم می بینیم که به نوعی دچار "خودبزرگ بینی" شده اند! و از این مسئله رنج می برند. چرا که باعث شده از واقعیت شخصی خودشون درک درستی نداشته باشن! به همین خاطر هست که مقدار زیادی از انرژی جسمی و روحی خودشون رو در دنیای کار صرف میکنن و از اونجایی که موفقیت و رشد حرفه ای مناسبی رو بدست نمی یارن دچار افسردگی و یاس در زندگی میشن. اما این حقیقت ساده وجود دارد که اکثر زنان مانند اکثر مردان اشخاصی عادی هستند، به نوعی فقط چرخ دنده ای دیگر در چرخه نیروی کار!
دروغ بزرگ شماره پنج: یک زن قادر است مانند یک مرد از روابط جنسی لذت ببرد!
شعار آزادی جنسی به زن میگفت که تو هم می توانی پا به پای مرد از داشتن هر نوع آمیزش جنسی در هر سطحی لذت ببری اما حقیقت این است که اکثر زنها نمی توانند همخوابگی صِرف را به همان سادگی که مردان قبول میکنند بپذیرند و آن را از عشق جدا کنند! بلکه تن دادن به این امر باعث احساس غمزدگی و ناخوشنودی در آنها می شود، و نباید این واقعیت را نادیده گرفت که هر چند ما روشهای جلوگیری بسیاری رو میشناسیم ، اما با هر بار آمیزش جنسی، زن ممکن است خود را با زندگی ای جدید مواجه کند واحتمال دربرداشتن حیاتی نو در خودش را بدهد! پس می بینیم که مسئله به این سادگی هم نیست! دروغ همانندی جنسی تنها زنان را به بی بندوباری جنسی سوق داده و هر روز بیشتر باعث جدایی اونها از روح و جسمشان شده است.
ادامه دارد ...
دوستان عزیزم : پاسخ کامنتهای قبلی رو نوشتم. ممنون از توجهتون. شاد و پیروز باشین
