
قسمت دوم :
در حین پیاده شدن از قطار، مسیر رسیدن به حرم و کرایه تاکسی ها رو از دختر مشهدی پرسیدم تا اینبار مثل دفعه قبل کرایه زیادی ازم نگیرن! با محبوب تصمیم گرفتیم که اول یه سر بریم حرم و عرض ارادتی بکنیم و دلمونو روشن کنیم بعد بریم خونه عمه اینا.
وقتی که رسیدیم به نزدیکای حرم از توی تاکسی یه باره چشمامون خورد به گنبد و گلدسته های طلایی ...
فقط خدا میدونست که چه حالی شدیم، محبوب به حرف اومد و گفت: " باورم نمیشه! دیروز خونه بودم اصلا فکرشم نمیکردم امروز اینجا ... " راست میگفت. توی دلم گفتم همیشه وقتی از صفحه تلویزیون حرم امام رضا رو میدیدم با حسرت خاصی میگفتم یعنی میشه یه بار دیگه برم اونجا!! حالا ببین به همین سادگی اومدم! فقط کافی بود که بخوام و بخواد! همین.
جلوی پنجره دریافت امانات، با کلی خواهش متصدی رو راضی کردم که همه وسائلمونو تحویل بگیره، آخه اونها لباس و خوراکی و این جور چیزها رو تحویل نمیگیرن. خلاصه هر طوری بود خودمونو رسوندیم توی صحن اصلی و روبه روی سقاخونۀ اسمال طلا دیگه اشک مجالمون نداد ... اونجا بود که از طرف همه دوستانی که یادشون همراه من بود به آقا عرض سلام و ارادت کردم.
از لابلای جمعیت خودمونو به کفش داری رسوندیم و بعد از چند دقیقه عظمت و شکوه وصف نشدنی فضای حرم ما رو در خودش غرق کرد. هنوز صحنه فراموش نشدنی دست هایی رو که به سوی ضریح با هزار تمنا بلند شده بود به خاطر دارم! فوج فوج جمعیت با سلام و صلوات سعی داشت راهی به سوی ضریح باز کنه، ما هم دلمون میخواست بیشتر از این به ضریح نزدیک بشیم اما ازدحام جمعیت مجال نمیداد...
یه لحظه با خودم گفتم نگاه کن! آقا خودش دعوتمون کرده، گفته از راه دور بیایین، بعد اومدیم و حالا انگاری داره میگه بیاین نزدیک تر، نزدیک تر ... دلم میخواست میتونستم به پابوسی آقا برم ... نمیدونم این چه خلقتیه که حتی نمیدونیم از کی و چرا یه محبت خاص از مولا توی دلهای ماست! ندیده و نشناخته حتی!! محبتی قوی و ناگسستنی، شاید توی حالت عادی خیلی وقتها اونو فراموش کنیم اما وقتی که به نزدیکش میرسیم به قدرت این رشته محبت پی میبریم!
هنوزم که یاد اون صحنه ها می افتم دلم تنگ میشه ...
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ ببانگ بلند میگویند
که گوش و هوش به پیغام اهل راز کنید
بجان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
نخست موعظه پیر صحبت این حرفست
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
برو نمرده بفتوای من نماز کنید
و گر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید.
To be continue