بخشش ، قانون دوم معنویت

با نگاه کردن به طبیعت می بینیم که همه چیز در طبیعت در حال داد و ستد شدن است و هیچ چیزی ایستا نیست و یا در گوشه ای روی هم جمع نشده است، مثل نور، مثل هوا، مثل آب و ... مثلا پول را در نظر بگیرید، پول مظهری از نیروی حیات است، اگر تلاش کنیم که آن را نزد خود نگه داریم و از جریان آن جلوگیری کنیم، مثل بند آوردن جریان خون در بدن، باعث میشویم که نیروی حیات در پول راکد و فاسد و خفه شود! در حالیکه با به جریان درآوردن آن به جریان نیروی حیات می پیوندیم.
داد و ستد همان بخشیدن و ستاندن است! هر چیزی که بالا میرود باید پایین بیاید، هر چیزی که بیرون می رود باید به درون بازگردد. در واقع بخشیدن عین ستاندن است، در همان حالی که داری چیزی را میبخشی به جای آن چیز دیگری را به دست می آوری. هر چه بیشتر ببخشی، بیشتر به دست می آوری.
اما بخشش هم دارای شرایط خاص خودش است! اگر با بخشیدن چیزی احساس کنیم که آن را از دست داده ایم و یا در بخشیدن آن احساس اکراه داشته باشیم، این بخشش باعث افزونی در ما نمی شود! مهمتر از خود بخشش نیتی است که در پشت آن نهفته است! نیت باید همیشه ایجاد شادمانی برای بخشاینده و ستاننده باشد! از ته دل و بی هیچ قید و بندی، و این بخشش است که باعث بازگشت آن به سوی ما میشود.
قانون بخشایش بسیار ساده است؛
اگر شادی می خواهید، به دیگران شادی بدهید. اگر محبت میخواهید، بیاموزید چگونه به دیگران محبت کنید، اگر توجه و قدردانی میخواهید، یاد بگیرید توجه و قدردانی نشان بدهید! آسانترین راه برای رسیدن به آنچه میخواهیم، این است که به دیگران کمک کنیم تا به خواسته هایشان برسند! حتی با اندیشه برکت طلبیدن یا دعایی ساده!
میتوانیم تصمیم بگیریم از این به بعد به هر کسی که برخوردیم، چیزی به او ببخشیم، از هدیه ای کوچک گرفته تا یک شاخه گل، لبخند زدن و یا حتی دعایی ساده در دلمان! می توانیم در سکوت برای او از صمیم قلب برکت، شادی، خوشدلی آرزو کنیم! اینگونه بخشیدن خاموش بسیار قدرتمند است!
و مسئله دیگر این است که با سپاس هدایایی را که زندگی به ما میدهد دریافت کنیم! نور آفتاب، آواز پرندگان، باران بهاری،حضور آدمها در زندگیمان! هر هدیه ای را خواه مادی یا غیرمادی با آغوشی گشوده بپذیریم و سپاسگذار آنها باشیم!
گرانبهاترین موهبت ها و هدایای زندگی خود را به دیگران تقدیم کنیم : توجه – محبت – تحسین و عشق ! و در دلمان برای هم خوشبختی، شادی و خوشدلی آرزو کنیم.
پ . ن : اگه یادتون باشه قانون اول میگفت که همه ما دارای توانایی مطلق برای رسیدن به همه خواسته هامون هستیم! و راه کارهایی هم برای بیدار کردن این قدرت در درون ما بیان کرده بود از جمله: سکوت – سکون – عدم قضاوت و حضور داشتن در طبیعت.
راستش رو بخواید وقتی میخواستم این ها رو امتحان کنم، باورتون بشه یا نه، به نصف روز نکشید که تازه فهمیدم دارم چه بلایی سرخودم می آرم اما ازش خبر ندارم و جالب اینجاست که همه اینها رو طبیعی می دونیم و اسمش رو گذاشتیم زندگی!
سکوت!! گذشته از این که آدم معمولاً کم حرفی هستم اما در عوض گفتگوی درونی شدیدی همیشه همراه منه! به همین خاطر، دربارۀ من، سکوت و سکون در درون کاملا غیر ممکن به نظر میرسه! و عدم قضاوت!! اوه اوه!! همه دوستانی که از نزدیک منو میشناسن به خوبی میدونن که تکلیف من با این جریان چیه!! بماند... حضور در طبیعت! حالا این کمی بهتره! اما ته همه اینها میخوام بگم که زندگی من یکی که به معنای واقعی کاملا متضاد با این چیزهایی بود که میتونن قدرت توانایی مطلق رو در آدم ایجاد کنه! وقتی که بهش توجه کردم تازه تفاوت رو احساس کردم! البته الان با گذشت تقریبا یک هفته ای، میتونم بگم یه اپسیلون به چیزهایی که در بالا گفته شد، نزدیک شدم، ولی همین مقدارناچیز، صلح و آرامش درونی خوبی رو برام به ارمغان آورده که تاثیرش توی کار باورنکردنیه!












