بخوان بنام دوست

هر که را دوست میداری، به هر میزان،
ناخواسته در همه لحظه ها سعی داری به او نزدیک شوی،
در ذهنت، در نگاهت، در گفتارت، در کردارت. تلاش داری شبیه او شوی چون دوستش میداری،
میدانی هر چه که شبیه تر شوی نزدیک تری!
اینگونه نیست؟
عاشق شده ای تا بحال؟
شیرینی و مطبوعیت شهد عشق را چشیده ای؟
آن لحظه های روشن و گرم؟
آن روزها و ساعت ها که فارغ از همه مسائل و سختی های زندگی تنها به عشقت اندیشیده ای و این عشق برایت سرچشمه الهام و شوق حرکت بوده است؟!
چه کارها که از توی ضعیف در این لحظات برنیامده است؟
چه نشیب و فرازها را که با نیروی عشق پشت سر ننهاده ای و چه ناممکن ها که برای خودت ممکن نساخته ای!
نگاه کن!!
چه چیز مگر در تو بوده است جز تمنا و خواستن؟!
جز عطش رسیدن؟!
پروردگار، خالق همه معشوق های ماست! پروردگار عاشق ما و عاشق معشوق های ماست. دوست میدارد و میگذارد که دوست داشته شود! پروردگار عظیمترین عاشقان و بزرگترین معشوقان است! ( چه سخت است ... کلمات من توان بیان این لحظات را ندارند! ... کلمات من لالند و به کمکم نمی آیند تا بتوانم بگویم که چه خوب میشد اگر میتوانستم عاشق او بشوم، که او بر همه ما احاطه دارد! که همه ما را در بر میگیرد و می نوازد، که آغوش محبت او امن ترین آغوش هاست، شانه های صبر او صبورترین تکیه گاه اشک هاست، دستهای نوازشگر رحمتش گرمترین و مهربان ترین دست هاست و نگاه مشتاق توبه پذیرش، بخشنده ترین نگاه هاست ...
و تنها تو میدانی که چگونه با نگاه مشتاقتش تو را بخود میخواند آن زمان که گم و گور و گنگ و لنگی در این بیابان غفلت ... آه پروردگار من ... )
بخوان بنام دوست
میخواهم بخوانمت به نامهایی که تو برایم به یادگار گذاشته ای، که چه خوب میدانستی حتی نمیدانم چگونه باید بخوانمت که در شان تو باشد! که زیبا باشد، که مرا از همیشه به تو نزدیکتر سازد، که روحی تازه در من بدمد و شوقم را بسوی تو بیدار سازد، میخواهم بخوانمت به نام هایی که دوست میداری، به نام هایی که دوست میدارم چون از آن تو هستند، به نام هایی میخوانمت که مرا به تو شبیه سازد، باشد که هر چه بیشتر به تو نزدیک شوم ...


w1.jpg)






.jpg)



